کانال تلگرام + اینستاگرام گلچین صفاسا safasa_com@

نقد و بررسی سریال عاشقانه ایرانی شهرزاد حسن فتحی+عکس

تاریخ:1395/02/25-03:03

دلیل محبوبیت سریال شهرزاد (+) نقد و بررسی کارگردان حسن فتحی عکس تصویر
شهرزاد؛ دختر دلبر ایران
گلچین صفاسا www.safasa.com  در ادامه ... ((++))

|
چارانه و رباعی مولانا مولوی :
من درد تو را ز دست آسان ندهم   دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم    کان درد به صد هزار درمان ندهم
|
دانلود آهنگ ترانه عاشقانه  کجایی (تیتراژ سریال شهرزاد) محسن چاوشی (++)
|
|

 تلگرام + اینستاگرام گلچین صفاسا  safasa_com@

|
تلگرام+لنزور+کلوب+اینستاگرام+فیسبوک+عکس+تصویر+واتساپ+پروفایل+جدید+2016+1395+2017+1396+خوشگل+وبلاگ+سایت

|

متن تکست شعر
«شهرزاد» بی گمان پدیده بود، اما اتفاقی نبود، بی گمان شهرزادی های در نیاز شناسی مخاطب امروزی با تیزهوشی عمل کردند، نیاز هایی که شناخته شد چه بود؟ شهرزادی ها چه کردند که پدیده ساختند؟
برترین ها - ایمان عبدلی: حالا که قصه های «شهرزاد» به انتها رسیده، بهتر می شود در مورد کم و کیف پدیده ی سریال های چند سال اخیر قضاوت کرد، مجموعه ای که هر دوشنبه عده ی زیادی را به دنبال خودش و قصه هایش می کشاند و مردم را متقاعد می کرد که دست به جیب شوند، سریالی که قصه هایش را برای همه جذاب تعریف می کرد.

«شهرزاد» بی گمان پدیده بود، اما اتفاقی نبود، بی گمان شهرزادی های در نیاز شناسی مخاطب امروزی با تیزهوشی عمل کردند، نیاز هایی که شناخته شد چه بود؟ شهرزادی ها چه کردند که پدیده ساختند؟ در این یادداشت نکات مثبت مجموعه ی شهرزاد را بررسی کرده ایم، ایرادات کار را بعدتر در یادداشتی دیگر خواهیم آورد.

شهرزاد؛ دختر دلبر ایران..

نوستالژی؛ مرا در خاطره هایم گم کن...


حسن فتحی و نغمه ثمینی به خوبی می دانستند داستان را در چه بستری تعریف کنند، هم ظرف زمان و هم ظرف مکان در تقویت احساسات حسرت زده نوستالژی دوست شهروند امروز ایرانی تعریف شد. طراحی صحنه و طراحی لباس و حتی نورپردازی هم در تقویت حس خاطره بازی نقش آفرینی کردند.

شهرک غزالی که با فیلم های حاتمی در ذهن ما نقش بسته و نا خودآگاه تصویری از هزار دستان و روزهای دورتر را به ذهن می آورد، در تمام سریال به مانند یک کاراکتر قدرتمند نقش داشت، افزون برآن میزانسن و یا شکل چینش لوازم صحنه مثل چیدن گلدان ها کنار حوض و یا استفاده از ظروف سفالی نمونه هایی از استفاده ی هدفمند از ابزار و اشیا در جهت نیت سازندگان بود، همه ی این ها در کنار عناوین و اماکن خاطره انگیزی مثل: لاله زار که خود بار معنایی خاصی دارند و یادآور شروع تجدد و کافه نشینی و شکل زندگی مترقی شهری است بار نوستالژیک سریال را سنگین کرد.


رنگ های فیروزه ای در طراحی لباس، به طور خاص لباس آذر گلدره ای و رنگ های قرمز که در خانه ی بزرگ آقا بود رنگ های آشنای ذهنیت ایرانی است، رنگ هایی که معرف سنت است، همان سنتی که ایرانی امروز نا امید از آینده ی مبهم به گذشته  ای که برای خودش تعریف می کند دل می بندد و این گذشته با رنگ هایی نظیر: فیروزه ای با حوض های پر آب و سنگفرش خیابان تعریف می شود.

کلمه بازی؛ جنون عکس نوشت های مجازی

شتاب زدگی لقمه ی حاضر و آماده می خواهد، همان طور که فست فودها می فروشند، جملات حاضر و آماده و خلاصه شده مخاطب بیشتری دارند، جملاتی که ظاهرا پر از مفهومند اما کیست که نداند مفاهیم سنگین با خرده جملات انتقال نمی یابند، حجم وسیعی از کلمات می تواند مفاهیم عمیق را منتقل کند.

«شهرزاد» در جای جای قصه اش پر از جملاتی بود که میشد گوشه ای نوشت و با کلمه هایش سرخوش بود، مثلا: «وقتی زندگی رو روالش نیست، وقتی همه چی درهم برهمه، من دیگه از هیچی تعجب نمی کنم» این کلمه بازی دو کارکرد دارد به طور عمده؛ تخلیه احساساتی که به شکل همذات پندارانه مابین مخاطب و کاراکترها اتفاق می افتد و هویت سازی که از طریق خود نمایی مجازی حادث می شود، مخاطب شهرزاد جمله ای زیبا را از دهان کاراکترهای سریال می شنود و احساس نزدکی می کند چند دقیقه بعدتر همان جمله را ضمیمه ی تصویری می کند و به اشتراک می گذارد بدین وسیله  هم میخ شهرزاد کوبیده می شود و هم احساسات به شکل مناسبی تخلیه می شود.


این نیاز شناسی متبحرانه دست مریزاد دارد، وقتی مخاطب امروزی را بشناسی و بدانی تا چه حد پابند و علاقه مند عکس نوشت است و نیت و قصد داستانت ر ا در ظرف مورد علاقه اش بریزی می شود همین سیل نقل  قول های شهرزادی شبکه های مجازی.

موسیقی درمانی؛ اعجاز نت و ترانه

موسیقی پر مخاطب ترین محصول فرهنگی است، بخش عظیمی از مردم در اوقات زیادی از روز و موسیقی را همراه دارند در تاکسی یا محل کار، در منزل به وقت خواب موسیقی در تار و پود زندگی به اصطلاح مدرن ریشه دوانیده، موسیقی وقتی شنیده می شود با تصاویری که ذهن خلق می کند همراه است، حال اگر این تصاویر ذهنی پیش زمینه یا خوراک قبلی داشته باشد، کار برای مخاطب راحت پسند ساده تر می شود.

این همه شبکه هایی که 24 ساعته کلیپ پخش می کنند، از همین فرمول تصویر سازی مخاطب جذب می کنند، «شهرزاد» به خوبی وارد گودی شد که پر از بیننده بود، تدوین مناسب کلیپ هایی که با صدای چاوشی همراه میشد، در تمام طول مسیر «شهرزاد» به خوبی تاثیر گذار بود، کلیپ ها در روندی تعریف شده فعل خود را به خوبی برای این مجموعه ایفا کردند.


جذب مخاطب و ایجاد ابهام و تعلیق و تحریک، حس کنجکاوی برای مخاطبین موسیقی که «شهرزاد» را ندیده بودند، آن ها را ترغیب به تماشای این مجموعه می کرد و از طرفی دیگر با پیوست افراد مختلف به باشگاه مخاطبان این سریال همان موسیقی ها نبض سریال را حفظ می کرد و در جایی به غیر از خود سریال هویت سریال را حفظ می کرد، مردم ترانه های «شهرزاد» را با یاد کاراکترهای سریال می شنیدند و شهرزاد در تمام طول هفته و تمام ساعات نفس می کشید.

قصه های آشپز خانه؛ زرد پر طرفدار

«شهرزاد» برای خیل طرفداران سریال های ترک هم راه چاره داشت، قصه ی پر غصه ی هوو، توطئه، سیانور و خیانت در شهرزاد با زبانی تعریف می شد که بارها تا مرز لمپنیسم رفت و برگشت و برخی اوقات هم پا را در سرزمین زردها گذاشت، اما در نهایت وجاهت خودش را حفظ کرد.

کاراکتر اکرم با بازی گلاره عباسی عصاره ی قصه های آشپزخانه است؛ او حسود است و جاه طلب دائما در پی فریب و نیرنگ است و البته پر از عقده های حقارت است، جاه طلبانه در پی موقعیت می رود و برای رسیدن به هدف هر که را که سر راهش باشد قربانی می کند؛ توطئه می کند و خبر چینی، صحنه سازی می کند و حتی موجب قتل می شود، او هر آن چه که باید در یک کاراکتر خاله زنک پسند باشد را یک جا دارد، اکرم موفق می شود در کنار شیرین سیل مخاطبان داستان های عاطفی آشنا را به خود جذب کند.


اکرم همان تمایلاتی است که در دورهمی ها و مهمانی ها در عروسی ها و عزاها در همه ی ما کم و زیاد نهفته است و بنا به مصلحت کمتر و ضعیف تر بروز می دهیم، از همین رو این کاراکترها با همه ی کلیشه ای بودن با همه ی تکراری بودن و زرد رنگی اش همیشه طرفدار دارد، چون بخشی از خود ماست. «شهرزاد» این بخش خبیث ما را در مرزی ظریف ارائه کرد.

هویت سازی؛ بسط مفاهیم با نشانه

مفاهیم هر اثر هنری با نشانه ها بیشتر و بهتر بسط و گسترش پیدا می کنند، نمادها علاوه بر اینکه در انتقال مفهوم تاثیر گذارند می توانند زنگوله ای برای اثر باشند و گاه و بی گاه نام اثر را در ذهن بیاورند، «شهرزاد» از این تکنیک هم به شکل مناسبی استفاده کرد؛ نمونه بارزش گردنبند «مرغ آمین».

گردنبندی که به نشانه ی عشق فرهاد و شهرزاد به تمام لایه های جامعه رسید تا برند شهرزاد را در هیاهوی مسافران مترو در انتهای یک روز کاری خسته کننده داد بزند، مرغ آمین یک شی ساده بود که هر وقت دست شهرزاد یا روی گردنش دیدیم به یاد فرهاد می افتادیم و همان گردنبند را وقتی در سطح شهر را در فروشگاه ها می دیدم، زنگوله برند شهرزاد در ذهن ما به صدا در می آمد و انتقال مفهوم و تاکید برند توامان.


اما فقط اشیا نماد نبودند «شهرزاد» در نفوذ از همان تکنیک سریال های مهران مدیری در سال های نه چندان دور هم استفاده کرد در شب هایی که مجموعه های طنز آنتن تلویزیون را تصرف کرده بود، امتداد آن ها صبح فردا در بازار و ومدارس حس می کردیم وقتی که تکیه کلام ها در میان مردم رواج داشتند، «شهرزاد» هم تا دوشنبه بعدی ادامه داشت وقتی که تکیه کلام هایی نظیر: «حرفای خارجی می زنی» و یا «شعر تحویل من نده» روی زبان مردم بود و شهرزاد قصه ای میشد در لا به لای حرف های روزمره هویت ساخته میشد و نشانه ها شهرزاد را عمیق می کردند.

عشق؛ حدیث مکرر نا مکرر

شهرزاد در مورد چه بود؟ یک کلمه ای که پاسخ بدهیم می شود؛ عشق، چند سال بود که عاشقانه ی درست و حسابی ندیده بودیم؟ از فروتن و عاشقانه های اوایل دهه هشتاد دیگر کاراکتر دلباخته ای نظیر فرهاد نداشتیم، تمام خواص عشق در داستان عاشقانه ی «شهرزاد» موجود بود؛ از مثلث عشقی و حسادت و توطئه تا فراق و وصال ...

نمودار رابطه ی شهرزاد، فرهاد و قباد در تعادلی دلنشین در تمام طول و عرض داستان تقسیم شده بود، شهرزاد عیش آشنایی داشت و پس از چندی دچار رنج دوری شد، پای قباد به میانه ی رابطه باز شد، در ابتدا غریبه ای مزاحم بود و بعدتر ضلع پر رنگ مثلث عشقی شد، از آن طرف فرهاد وارد عشقی نا به هنجار شد ، جایگزین ها ظاهرا هیچ کاستی از نسخه ی اصلی نداشتند، نه آذر گلدره ای کم از شهرزاد داشت، نه قباد کم از فرهاد، همین هم کشش ماجرا بیشتر می کرد، برخلاف بسیاری از آثار تلویزیونی این بار نفرات دوم چه بسی قوی تر از نفرات اول بودند؛ هم در چهره و هم در اجرا.


مخاطب در روابطی قرار می گرفت که احساس خطر می کرد و هول از دست دادن رابطه ی شهرزاد و فرهاد را حس می کرد و کماکان با شخصیت ها پیش می رفت، «عشق» در شهرزاد به چند شکل حضور داشت؛ قباد و شهرزاد، شهرزاد و فرهاد، آذر و فرهاد، بابک و مریم، میترا و اصغری و حتی همایون و شیرین، در واقع «عشق» های حاضر در جامعه در انواع مختلف در داستان شهرزاد نماینده داشت.

بزرگ آقا؛ آقای بزرگی که ذهن ما طلب می کند...

یک نفر که همه ی کارها را درست می کند، یک نفر که هر چه  می خواهیم از او بخواهیم، یک نفر که بار تمام مسئولیت نپذیرفتن هایمان را به دوش بکشد، یک نفر که بشود هر وقت خواستیم به او پناه ببریم، او حلال باشد و ما مدح او بگوییم، کلی معادلات ریز و درشت را در ذهنش بچیند و ما از درخشش یک ذهن زیبا حظ کنیم.

بزرگی که کسی تزلزلش را ندید، همیشه نگاه از بالا داشت، اشکش در انزوا بود و غرشش در جمع، بالای حرفش نمیشد حرف زد، تمام اجزای بدنش حتی عصایش شکلی از اقتدار داشت، چابلوسی را نه تنها تقبیح نمی کرد بلکه پر و بال می داد، دیکتاتور و زورگو و گاها بی ادب...


«بزرگ آقا» نسخه ی ایرانی پدر خوانده است که به درستی و در جایی که باید بومی شده بود و خصایص ایرانی به خود گرفته بود، او تبلور تمام کشش های درونی روان شهروند ایرانی بود که همیشه به دنبال یک بزرگ در برگیرنده است، پازل آخر ارضای روانی داستان شهرزاد وجود بزرگ آقا بود که با نقش آفرینی بی کم و کاست نصیریان ماندگار شد.
|
|
منبع : برترین ها bartarinha.ir
|

انتشار  فقط  با ذکر  منبع: گلچین صفاسا  www.safasa.com  

. گلچین صفاسا ❤ www.safasa.com ★ .

|
کد خبر: 129388تاریخ: 1395/2/21 00:00
یادداشت
به بهانه پایان فصل اول سریال شهرزاد

 عاطفه رضوان‌نیا
دانشجوی دکترای ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی

نه همه دخترها، اما بیشترشان یک شهرزاد درون دارند، این را با اطمینان می‌گویم. اصلاً به نظرم یکی از علل پرمخاطب شدن شهرزاد همین همذات پنداری شهرزادهای واقعی با شهرزاد مخلوق حسن فتحی است.
هرقدر زنان قصه‌های فتحی واقعی هستند - از آن شاهزاده قاجاری با بازی کتایون ریاحی در شب دهم تا همین شهرزاد با بازی ترانه علیدوستی - مردان عاشق پیشه اش بیشتر به قصه‌ها تعلق دارند. مردانی احساساتی که حرف دل را به همراه اشک و نگاه‌های عمیق عاشقانه بر لب جاری می‌کنند و آنجا که معشوق «ناز» می‌کند، با جان و دل«نیاز» می‌کنند. به نظر من، مرد عاشق پیشه داستان شهرزاد، فرهاد است، همان مردی که هر دختری آرزوی داشتنش را دارد؛ احساساتی، شاعر پیشه، اهل دل، اهل قلم و در عین حال آنجا که پای دفاع از معشوق و شرف باشد، مشتزنی قهار. عجب ترکیب رؤیایی و دلخواهی برای دخترانی که شهزاده رؤیایی اینچنینی را به خواب می‌بینند. اما حیف که فقط به همان خواب تعلق دارد تا به دنیای واقعی.
قباد از نظر من به مراتب از فرهاد واقعی تر است. قباد همان مردی است که می‌خواهد «آن‌طور که می‌پسندد» معشوق را دوست بدارد، بدون آنکه بداند معشوق چه می‌خواهد. قباد وقتی که می‌فهمد شهرزاد دیگر به او علاقه‌ای ندارد بدون لحظه‌ای درنگ، حق مادری را از شهرزاد دریغ می‌کند. او خودخواهانه شهرزاد را برای ارضای نیازهای روحی اش می‌خواهد، بدون آنکه معنی نگاه‌های نگران شهرزاد را درک کند و در پاسخ قدم هایی که شهرزاد به سوی او بر می‌دارد، نیم قدمی به او نزدیک شود. او به شهرزاد وابسته است نه دلبسته، شهرزاد برای او حکم یک مادر را دارد تا یک معشوق. قباد با داستان‌های شهرزاد از دنیای پرتنشی که شیرین و بزرگ آقا برایش درست کرده‌اند به خلسه می‌رود. او زندگی در خلسه و رؤیا را به جنگیدن با مشکلاتش ترجیح می‌دهد برای همین است آنجا که شهرزاد نیست، به مخدر روی می‌آورد. حال آنکه «زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت....»
به نظرم بزرگ آقا لطف بزرگی، نه به شیرین، که به شهرزاد کرد، آن هنگام که قباد را تهدید کرد شهرزاد را طلاق دهد وگرنه جانش را از دست خواهد داد. می‌توانم تصور کنم که اگر بزرگ آقا چنین تصمیمی را نگرفته بود، شهرزاد و قباد تا آخر عمر در کنار هم بخوبی و خوشی زندگی می‌کردند. اما شاید سهم برابری از لذت بردن از خوشی‌ها نمی‌داشتند. شهرزاد اهل خیانت نیست. او یاد گرفته که باید به شوهرش عشق بورزد برای همین هم تا زمانی‌که قباد بر سر تصمیم است، او نیز سرسختانه برای حفظ زندگی اش تلاش می‌کند. برای او حفظ رابطه اش با قباد و فرزندش از همه چیز مهم‌تر است. شهرزاد سرنوشت خود را پذیرفته و برای عاشق قباد شدن، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند. شهرزاد، خانم دکتری که سنگینی و متانتش زبانزد همه است، برای خوشایند قباد به سلیقه او لباس می‌پوشد و هرگز او را به بدبینی و کج خیالی متهم نمی‌کند.  برای همین است که می‌گویم شهرزاد حسن فتحی به مراتب از فرهاد واقعی تر است. هزاران شهرزاد واقعی را می‌توان هر روز در مترو، در ایستگاه اتوبوس، در دانشگاه و بازار دید.  همان شهرزادهایی که قبادها را با همه لجبازی‌های کودک درونشان، درک می‌کنند. همان شهرزاد هایی که بد خلقی، بدقولی و بزدلی قباد‌ها را روزی هزار بار پیش خود توجیه می‌کنند. همان شهرزادهایی که برای آرام نگه داشتن کانون خانواده از احساس خود مایه می‌گذارند. همان شهرزادهایی که سرنوشت را می‌پذیرند و منتظر می‌شوند که قبادها نیز این همه فداکاری را درک کنند.
شهرزادها واقعی هستند چون بالاخره آن لحظه‌ای که از این همه درک کردن قبادها لبریز شوند، فرا می‌رسد و آن وقت است که رفتن را به ماندن، هر قدر که سخت باشد، هر قدر که محکوم شوند به نامادری کردن، ترجیح می‌دهند.
شهرزادهای واقعی می‌دانند که آن بیرون قصه ها، هیچ فرهادی انتظارشان را نمی‌کشد! منبع روزنامه ایران

|



|
ده چهره و شخصیت مهم سریال های طنز و کمدی تلویزیون ایران ((++))
مسعود شصتچی با بازی مهران مدیری/ مجموعه مرد هزارچهره: پیمان قاسم‌خانی از روی شخصیت داستان «پخمه» عزیز نسین، دست به طراحی یكی از شخصیت‌های جذاب تلویزیون زد و نامش را مسعود شصتچی گذاشت. این كاراكتر، با فاصله بهترین نقش مهران مدیری هم هست. مهم‌ترین ویژگی آن،‌ باورپذیر بودن شخصیت است كه در عین بی‌دست و پایی،‌ مخاطب با كم‌شانسی و بدشانسی‌اش همراه می‌شد و او را در موقعیت‌های مختلف می‌پذیرفت. مهران مدیری پیشتاز استفاده از تكه كلام‌هایی است كه خیلی زود در جامعه رایج می‌شوند. هنوز می‌توان ردی از تكیه كلام‌هایش از جنگ 77 ( می‌شه بسه؟) را در ادبیات شفاهی پیدا كرد. در مرد هزار چهره هم دو تكه كلام او خیلی زود جا افتاد: «به به» و «خیلی ممنون» كه هر دو را با لحنی موكد و با حركت خاص دست بیان می‌كرد. هنوز هم در جامعه این نوع بیان شنیده می‌شود. «من اشتباهی بودم» در قسمت آخر مورد استفاده قرار گرفت اما خیلی زود جایش را در جامعه پیدا كرد.
گلچین صفا:عکس تصویر پوستر مهران مدیری بازیگر هنرمند طنز کمدی باحال دیدنی جدید مجموعه تلویزونی در حاشیه قدیمی بامزه مرد هزار چهره
نقی معمولی با بازی محسن تنابنده / مجموعه پایتخت: محسن تنابنده از بازیگران صاحب سبک سینمای ایران است و توانسته در بیست و ششمین و بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد به دست آورد. او که طی سه سال گذشته در نقش نقی معمولی توانسته است جای مناسبی در افکار عمومی پیدا کند، امسال هم در چهارمین سری از این مجموعه هم شخصیتی یک دنده و کله شق خلق کرده است. نقی معمولی در این سری از مجموعه پایتخت تکه کلام «مگه میشه؟ مگه داریم؟» را سر زبان‌ها انداخته است!
گلچین صفا:عکس تصویر بازیگر صدا و سیما تلویزیون ایران محسن تنابنده نقی معمولی پایتخت سریال طنز کمدی خنده دار نقد بررسی نوستالژیک خاطره انگیز

خشایار مستوفی با بازی حمید لولایی/ مجموعه زیر آسمان شهر: رفتن حمید لولایی در قالب پیرمردی 80 ساله، شیوه راه رفتن، حرف زدن، لرزیدن دست و پا و خلاصه تمام ویژگی‌های رفتاری او از جمله جذابیت‌های نقش خشایار بود. سرایداری سمج كه خودش را یك پا مالك ساختمان می‌دانست و اجازه نمی‌داد كسی كاری را بدون اجازه او انجام دهد. مدام غر می‌زد، رفتاری تهاجمی داشت، با جارو دنبال ساكنان خانه می‌دوید و از همه مخصوصا پسر خودش گله و شكایت داشت. «بزنم تو مخت؟ نه! غلام و ...» از تکه کلام‌های این کارکتر بود که بسیار گل کرد.
گلچین صفا:عکس تصویر پوستر حمید لولایی بازیگر خشایار مستوفی زیر آسمان شهر می زنم تو مخت نه غلام کمدی طنز


|


تصاویـر عکس ها والپیپر پوستر کمیـاب و منتـخب از هنـرمندان سوپر استار سینما هنر پیـشکسوت ایـران

مادران سفرکرده سینمای ایران عکس پوستر والپیپر تصاویر نادر کمیاب
گروه اینترنتی یاهو سه هزار | Yahoo3000.com





عکس های بامزه و خنده دار از حیوانات(+)گلچین صفا

عکس های بامزه و خنده دار از حیوانات (4)  

اگر طراحان خودرو زن بودن+عکس طنز(+)گلچین صفا

اگر طراحان خودرو زن بودن ( عکس طنز)

.



گلچین فتوکاتور=عکس نوشته طنز * گلچین عکس نوشته جذاب دیدنی طنز

شوخی های جالب فیسبوک کلوب فضای مجازی(+)*





دنبالک ها: سریال+طنز+کمدی+خنده+سرگرمی+جوک+بازیگر+معروف+تلویزیون+مدیری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


* * ★❤★❤ انتشار مطالب فقط با ذکر منبع : گلچین صفاسا www.safasa.com مجاز است❤کپی از نوشته های شخصی من ممنوع ★ کانال تلگرام گلچین صفاسا @safasa_com